تبلیغات
.:.حرف دل.:. - مطالب خرداد 1387
شنبه 18 خرداد 1387

...

   نوشته شده توسط: امیر    نوع مطلب :شعر ،

شهادت بانوی دو عالم ، فاطمه زهرا (س) بر عموم شیعیان تسلیت باد

 

 

دختر فکر بکر من غنچه ی لب چو وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند

طوطی طبع شوخ من ، گر كه شكر شكن شود
كام زمانه را پر از شكّر جانفزا كند

بلبل نطق من ز یك نغمه عاشقانه ای

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند

خامه ی مشکسای من گر بنگارد این رقم

صفحه ی روزگار را مملکت ختا کند

مطرب اگر بدین نمط ساز طرب كند گهی
دائره ی وجود را جنّت دلگشا كند

منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را

منطقه ی حروف را منطقه السما کند
شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد
شاهد معنی من ار جلوه ی دلربا کند

نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق

خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند

وهم باوج قدس ناموس اله کی رسد؟

فهم ِ که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟
ناطقه مرا مگر روح قُدُس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیدة النسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل ار نظاره در مبدا و منتها کند

صورت شاهد ازل، معنی حسن لم یزل
وَهم چگونه وصفِ آیینه حق نما کند؟

مطلع نور ایزدی مبدا فیض سرمدی
جلوه ی او حکایت از خاتم انبیا کند

بسمله صحیفه ی فضل و کمال معرفت

بلکه گهی تجلی از نقطه ی تحت با کند
دایره شهود را نقطه ملتقی بود

بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند

حامل سر مستسر حافظ غیب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ما سوا کند

عین معارف و حکم بحر مکارم و کرم

گاهِ سخا محیط را قطره ی بی بها کند
لیله ی قدر اولیاء، نور نهار اصفیاء

صبح جمال او طلوع از افق علا کند

بضعه ی سید بشر ام ائمه ی غرر
کیست جز او که همسری با شه لا فتی کند؟

وحی و نبوتش نسب جود و فتوتش حسب
قصه ای از مروتش سوره هل اتی کند

دامن کبریای او دسترس خیال نی

پایه ی قدر او بسی پایه به زیر پا کند

لوح قدر به دست او، کلک قضا به شصت او
تا که مشیّت ِ الهیّه چه اقتضا کند

در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان
در نشآت کن فکان، حکم به ما تشا کند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از آن سرو از آن حیا کند

نفخه ی قدس بوی او، جذبه ی انس خوی او
منطق او خبر ز«لاینطق عن هوی» کند

قبله ی خلق روی او کعبه ی عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند

"مفتقرا" متاب رو، از در او به هیچ سو
ز آنکه مس وجود را فضّه ی او طلا کند

((شعر از شیخ محمد حسین اصفهانی))


چهارشنبه 15 خرداد 1387

فریدون و سه فرزندش........

   نوشته شده توسط: امیر    نوع مطلب :شاهنامه ،

سلام

در داستان قبل ماجرای کاوه آهنگر رو گفتیم

امروز ماجرای  فریدون و سه فرزندش  از داستان های شاهنامه ای رو میخونید:

 ( اگر تا حالا داستان های شاهنامه ای وبلاگ رو نخواندید و می خواهید از اول این داستان ها رو بخوانید  اینجا  کلیک کنید )

 

فریدون و سه فرزندش

جشن مهرگان:
فریدون نخستین روز مهر ماه بتخت نشست و تاج كیانی بسر گذاشت. مردم به شاهنشاهی او دل آسوده گشتند و شادی كردند و آتش افروختند و باده نوشیدند و جشن به پا كردند و آنروز را عید خواندند و این عید سالیان دراز در میان ایرانیان بنام«جشن مهر گان» پایدار ماند.
فرانك، مادر فریدون، هنوز از بتخت نشستن فرزندش آگاه نبود. چون آگاه شد خداوند را نیایش كرد و سرو تن را شست و به پیشگاه فریدون آمد و سر بر آستان گذاشت و خداوند را سپاس گفت و شادمانی كرد و آنگاه بچاره نیازمندان پرداخت. درویشان و تهیدستان را در نهان مال و خواسته داد و تا هفت روز بخشش می كرد، چنانكه تهیدستی نماند آنگاه ساز بزم كرد و خوانی آراسته انداخت و بزرگان و فرزانگان را بسپاس بر افتادن ضحاك مهمان كرد. سپس گنج هائی را كه تا آن زمان پنهان داشته بود بگشود و جامه و گوهر و زین افزار و سلاح و كلاه و كمر بسیار با خواسته فراوان بفرزند تاجدارش ارمغان كرد.
گردن فرازان و بزرگان لشكر فریدون و فرانك را ستایش كردند و سپاس گفتند و زر و گوهر را بهم آمیختند و برتخت شاهنشاه فرو ریختند و آفرین یزدان را بر آن تاج و تخت رنگین خواستار شدند و برای پادشاه برومندی و جاودانی خواستند.
فریدون چون پادشاهیش استوار شد به گرد جهان بر آمد تا در آبادانی زمین بكوشد و دست بدی و زشتی را كوتاه كند . فریدون پانصد سال زیست . در روزگار وی جهان، خرم و آباد و آراسته شد و ویرانیهای ضحاك ناپدید گردید.
فرزندان فریدن

فریدون در پنجاه سال نخستین زندگی سه فرزند یافت:
ببالا چون سرو و برخ چون بهار
بهر چیز ماننده شهریار
چیزی نگذشت كه پسران فریدون بالیدند و جوان شدند.فریدون بر آنها نظر كرد ، هر سه را برومند و دلیر و در خور تاج و تخت دید . در اندیشه پیوند آنان افتاد...........

((برای خواندن ادامه داستان بر روی ادامه مطلب کلیک کنید))


ادامه مطلب