تبلیغات
.:.حرف دل.:. - هر كس به طریقی دل ما می شكند...
سه شنبه 28 شهریور 1385

هر كس به طریقی دل ما می شكند...

   نوشته شده توسط: امیر    نوع مطلب :شعر ،

هر كس به طریقی دل ما می شكند

 بیگانه جدا، دوست جدا می شكند

 بیگانه اگر می شكند حرفی نیست

 از دوست بپرسید كه چرا می شكند


Tallerack
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 07:09 ب.ظ
Greetings from Idaho! I'm bored at work so
I decided to browse your site on my iphone during lunch break.
I really like the knowledge you present here and can't wait to take a look when I
get home. I'm surprised at how quick your blog loaded on my phone ..

I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, fantastic site!
miscreantbullet57.jimdo.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 03:45 ب.ظ
If you are going for most excellent contents like me, simply pay a visit this web site every day because it provides quality
contents, thanks
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:36 ب.ظ
Hi there! I just wanted to ask if you ever have any issues with hackers?

My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing a few months of hard work due to no back up.
Do you have any solutions to prevent hackers?
تنها
یکشنبه 19 مهر 1388 06:13 ب.ظ
سلام وبلاگ قشنگی داری من این شعر را دوست دارم اگه می تونید واسم ایمیل كنید دوست داشته باشید به كلبه تنهایی ما یه سری بزنید قربان شما بای
فلانی
جمعه 19 آبان 1385 04:11 ق.ظ
سلام
قالب و مطالب خیلی خیلی جالبه به هر حال تو از وبلاگ بازهای خسته هستی یعنی از قدیمیها هستی باید هم موفق باشی
به ما هم سر بزن
فعلن یاعلی
پدرام
جمعه 31 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
هیچ كس چشمی برایم تر نكرد

هیچ كس یك روز با من سر نكرد

هیچ كس اشكی برای ما نریخت

هر كه با ما بود ا ما می گریخت

چند روزی هست حالم دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنی است

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفال می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یك غزل آمد كه حالم را گرفت


ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

پدرام
جمعه 31 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
وای رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

خسته ام از قصه های شوم تان

خسته از همدردی مسموم تان

گر نرفتم هر دو پایم بسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

هیچ كس دست مرا وا كرد ؟ نه

فكر دست تنگ ما را كرد ؟ نه

هیچ كس از حال ما پرسید؟ نه

هیچ كس اندوه ما را دید ؟ نه
پدرام
جمعه 31 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
نیستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستی كار ما است

چشم مستی تحفه بازار ما است

درد می بارد چو لب تر می كنم

طالعم شوم است باور می كنم

روزگارت باد شیرین شاد باش

دست كم یك شب تو هم فرهاد باش

آه در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود
پدرام
جمعه 31 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
عشق اگر این است مرتد می شوم

خوب اگر این است من بد می شوم

در میان خلق سردر گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از این با بی كسی خو می كنم

هر چه در دل داشتم رو می كنم

نیستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم بت پرستی كار ما است

چشم مستی تحفه بازار ما است

درد می بارد چو لب تر می كنم

طالعم شوم است باور می كنم

پدرام
جمعه 31 شهریور 1385 10:09 ق.ظ
حالمان بد نیست ، غم كم می خوریم

كم كه نه، هر روز كم كم می خوریم

آب می خواهم سرابم می دهند

عشق می ورزم ، عذابم می دهند


از چه بیدارم نكردی آفتاب ؟

خود نمی دانم كجا رفتم به خواب

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بیگناهی بودم و دارم زدند

از غم نامردمی پشتم شكست

دشنه ای نامرد بر قلبم نشست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یك شبه بیداد آمد داد شد

عشق آمد تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
مریم
جمعه 31 شهریور 1385 06:09 ق.ظ
salam chetoli?
to dige chera too khate gham?
be manam ye sar bezan vagt kardy
movaffagh bashy aziz
babye:Xx
مریم
جمعه 31 شهریور 1385 06:09 ق.ظ
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس كردی هرگاه در میان ستارگان آسمان تك ستاره ای خاموش دیدی برای یكبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر
پدرام
چهارشنبه 29 شهریور 1385 09:09 ق.ظ
حاجی نبینم غم بنویسی؟؟
چیزی كه نشده ؟؟؟
كی دل حاجی ما رو شكسته؟؟؟
تو ففقط عكسشو بده خودم عكسشو پاره میكنم :d
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر