تبلیغات
.:.حرف دل.:. - جمشید شاه...
شنبه 5 خرداد 1386

جمشید شاه...

   نوشته شده توسط: امیر    نوع مطلب :شاهنامه ،

در داستان قبل ( پست قبل نه ) تا اینجا رسیدیم که طهمورث سپاه دیوان رو شکست داد و سی گونه خط، از پارسی و رومی و تازی و پهلوی وسغدی و چینی از دیوان یاد گرفت و پس از مرگ  طهمورث پادشاهی  را به فرزند فرهمند وخوب چهره اش جمشید، بازگذاشت.

ادامه داستان:

 

 

 جمشید با فر و شكوه بسیار بر تخت نشست و بر همه جهانیان پادشاه شد . دیو و مرغ و پری همه در فرمان او بودند و در كنار هم با آسایش میزیستند . وی هم شهریار بود و هم موبد . كار دین و دولت هردو را هرمزد بدست وی سپرد .

نخستین كاری كه جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدان ها نیرو ببخشد و راه را بر بدی ببندد . آهن را نرم كرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت . پنجاه سال درین كوشش بسر آورد و گنجینه ای از سلاح جنگ فراهم ساخت . آنگاه جمشید به پوشش مردمان گرایید و پنجاه سال نیز در آن صرف كرد تا جامه بزم و رزم را فراهم آورد .

از كتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و همه فنون آنرا از رشتن و بافتن و دوختن و شستن به مردمان آموخت . چون این كار نیز به پایان رسید جمشید پیشه های مردم را سامان داد و اهل هر پیشه را گرد هم جمع كرد . همه را به چهار گروه بزرگ تقسیم نمود : مردمان دین كه كارشان عبادت و پرستش خداوند و كارهای روحانی بود و آنان را در كوه جای داد . دو دیگر مردان رزم كه آزادگان و سربازان بودند و كشور به نیروی آنان آرام و برقرار بود . سوم برزگران كه كارشان ورزیدن زمین و كاشتن و درویدن بود و بتلاش و كوشش خود تكیه داشتند و به آزادگی میزیستند و مزد و منت از كسی نمیبردند و جهان به آنان آباد بود .

چهارم كارگران و دست ورزان كه به پیشه های گوناگون وابسته بودند . جمشید پنجاه سال هم در این كار بسر آورد تا كار و پایگاه و اندازه هركس معین شد . آنگاه در اندیشه خانه ساختمان افتاد و دیوان را كه در فرمانش بودند گفت تا خاك و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند . سنگ و گچ را نیز به كمك خواستند و خانه و گرمابه و كاخ و ایوان بپا كردند . چون این كارها فراهم شد و نیاز های نخستین بر آمد ، جمشید در فكر آراستن زندگی مردمان افتاد ; سینه سنگ را شكافت و از آن گوهرهای گوناگون چون....

جمشید با فر و شكوه بسیار بر تخت نشست و بر همه جهانیان پادشاه شد . دیو و مرغ و پری همه در فرمان او بودند و در كنار هم با آسایش میزیستند . وی هم شهریار بود و هم موبد . كار دین و دولت هردو را هرمزد بدست وی سپرد .

نخستین كاری كه جمشید پیش گرفت ساختن ابزار جنگ بود تا خود را بدان ها نیرو ببخشد و راه را بر بدی ببندد . آهن را نرم كرد و از آن خود و زره و جوشن و خفتان و برگستوان ساخت . پنجاه سال درین كوشش بسر آورد و گنجینه ای از سلاح جنگ فراهم ساخت . آنگاه جمشید به پوشش مردمان گرایید و پنجاه سال نیز در آن صرف كرد تا جامه بزم و رزم را فراهم آورد .

از كتان و ابریشم و پشم جامه ساخت و همه فنون آنرا از رشتن و بافتن و دوختن و شستن به مردمان آموخت . چون این كار نیز به پایان رسید جمشید پیشه های مردم را سامان داد و اهل هر پیشه را گرد هم جمع كرد . همه را به چهار گروه بزرگ تقسیم نمود : مردمان دین كه كارشان عبادت و پرستش خداوند و كارهای روحانی بود و آنان را در كوه جای داد . دو دیگر مردان رزم كه آزادگان و سربازان بودند و كشور به نیروی آنان آرام و برقرار بود . سوم برزگران كه كارشان ورزیدن زمین و كاشتن و درویدن بود و بتلاش و كوشش خود تكیه داشتند و به آزادگی میزیستند و مزد و منت از كسی نمیبردند و جهان به آنان آباد بود .

چهارم كارگران و دست ورزان كه به پیشه های گوناگون وابسته بودند . جمشید پنجاه سال هم در این كار بسر آورد تا كار و پایگاه و اندازه هركس معین شد . آنگاه در اندیشه خانه ساختمان افتاد و دیوان را كه در فرمانش بودند گفت تا خاك و آب را به هم آمیختند و گل ساختند و آنرا در قالب ریختند و خشت زدند . سنگ و گچ را نیز به كمك خواستند و خانه و گرمابه و كاخ و ایوان بپا كردند . چون این كارها فراهم شد و نیاز های نخستین بر آمد ، جمشید در فكر آراستن زندگی مردمان افتاد ; سینه سنگ را شكافت و از آن گوهرهای گوناگون چون یاقوت و بیجاده و فلزات گرانبها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد . آنگاه در پی بوهای خوش برآمد و بر گلاب و عود و عنبر و مشك و كافور دست یافت . سپس چمشید در اندیشه گشت و سفر افتاد و دست بساختن كشتی برد و بر آب دست یافت و سرزمینهای جدید را یافت . پنجاه سال هم درین كار سپری گردید .

 

بدینسان جمشید با خردمندی بهمه هنرها دست یافت و برهمه كار توانا شد و خود را در جهان یگانه دید . آنگاه انگیزه برتری و بالاتری در او بیدارشد و در اندیشه سیر در آسمان ها افتاد ; فرمان داد تا تختی گرانبها برای وی ساختند و گوهر بسیار بر آن نشاندند و دیوان كه بنده او بودند تخت را از زمین برداشتند و به آسمان برافراشتند .

جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و در هوا سیر میكرد .این همه را به فر ایزدی میكرد . جهانیان از شكوه و توانایی وی خیره ماندند ، گرد آمدند و بر بخت و شكوهش آفرین خواندند و بر او گوهر افشاندند و آن روز را كه نخستین روز فروردین بود « نوروز» خواندند و جام و می خواستند و به شادی و رانش نشستند .

هر سال آن روز را جشن گرفتند و شادمانی كردند «عید نوروز» از اینجا پدید آمد .

جمشید سی صد سال بدینسان پادشاهی كرد و درین مدت مردم از رنج و مرگ آسوده بودند . وی چاره دردمندی و بیماری و راز تندرستی را پدیدار كرده و به مردمان آموخته بود . در روزگار وی جهان شاد كام و آرام بود و دیوان بنده وار در خدمت آدمیان بودند . گیتی پر از نوای شادی بود و یزدان راهنما و آموزنده جمشید بود .


feet complaints
دوشنبه 27 شهریور 1396 10:27 ب.ظ
Normally I don't learn post on blogs, but I would like
to say that this write-up very forced me to take a look
at and do so! Your writing style has been surprised me. Thanks, quite great article.
BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
Thanks for another informative web site. Where else could I am
getting that kind of information written in such a perfect
approach? I have a challenge that I am just now operating on, and I have
been at the look out for such information.
مستی
شنبه 12 خرداد 1386 11:06 ق.ظ
بر دیدگانم منت گذاشتی كه امدی
با امدنت گرمی محبت را به من هدیه كردی
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر