تبلیغات
.:.حرف دل.:. - شاید دیگه ننویسم....
چهارشنبه 4 بهمن 1385

شاید دیگه ننویسم....

   نوشته شده توسط: امیر    نوع مطلب :داستان ادبی ،

سلام ** دیگه شاید ننویسم ** یا خیلی کمتر از الان بنویسم **

 

دلیلش ؟؟

 

بلاگم روزی ۴۰  تا ۱۰۰ بازدید کننده داره ولی نظرات خیلی کمه** هر کسی دوست داره نظر دیگرانو درباره مطلبایی که مینویسه بدونه ** دیگه واسم مهم نیست ...**

 

این داستان رو حتما بخونید ** جالبه ...

 

 

گاو ما ما می كرد
گوسفند بع بع می كرد
سگ واق واق می كرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی
شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد...
 
 
 
 


rosannehaub.hatenablog.com
پنجشنبه 29 تیر 1396 02:50 ق.ظ
Greetings! Very useful advice within this article! It is the little
changes which will make the largest changes. Thanks a lot for sharing!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:28 ق.ظ
I don't know if it's just me or if everybody else encountering problems with your blog.
It seems like some of the text in your posts are running off
the screen. Can somebody else please provide feedback and let
me know if this is happening to them as well? This may be a
issue with my browser because I've had this happen before.
Cheers
توکا
یکشنبه 13 اسفند 1385 04:03 ق.ظ
سلام :
میخواستی بری چون حال نداشتی همون طور كه ریز علی حال نداشت ........... ولی موندی نوشتی چون ازت خواستن كه بمونی چون دلت نبود كه بری میخواستی بمونی میخواستی بدونی كسی هست كه بگه نرو ....
نی نامه
دوشنبه 9 بهمن 1385 11:01 ق.ظ
به نام یگانه یگانه
سلام به حاج امیر گل گلاب
صبح بخیر
چطوری یا نه....
امیدوارم همیشه طعم شیرین موفقیت کامت شیرین و متبسم نگاه دارد...
چی بنویسم
راستش چندباری چیز نوشتیم... آخرش دیدیم یه پیغامی چیزی داد و انگار قسمت نبود من و تو باهم آشنا بشیم
حاجی دمت گرم ... خیلی داری به بروبچ حال می دی...
من که با این نوشته هات خیلی حال می کنم...
می دنی اصلا چیه//..
الان شب عاشوراست و دلم و این حرفاااا........(تا آخرشو خودت بخون)
الان دستم چیزی نمینویسه
باشه دفعه بعد که نوشتنش گرفت انقدر برات بنویسم که دیگه بگی بسه...
وبلاگتو تعطیل نکن حاجی جون
بازام مزاحمت می شم...
کاری داشتی یه تماس با ایمیلم بگیر...
نی نامه
لیلا
دوشنبه 9 بهمن 1385 01:01 ق.ظ
salam,man baraye avalin bar az inja didan kardam,khyli matalebetun jalebe ,,tnx
nikoo
پنجشنبه 5 بهمن 1385 02:01 ق.ظ
golam in dastanet kheyli jaleb bod
bain hale zaram
va sar dadad fogholade
khondam koli ham kahndidam
movafagh bashi
age dige nemiyai
har chand narahat konadast
vali zendegi dige
to darsat movafagh bashi:*
ya ali
date hagh be hamrahet
nikoo
پنجشنبه 5 بهمن 1385 02:01 ق.ظ
salam chera chi shode ke mikhai beri
haji nabinam ghameto
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر